<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://allameshiee.loxblog.com</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com</link>
<description>بیایید بدانیم برای مذهب ارزش مند مان چه کردند.</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>فصل اول:طلوع</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-اولطلوع</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-اولطلوع</guid>

<description><![CDATA[
فصل اول: طلوع
طلوع
فصل اول: طلوع

طلوع


  
&nbsp; اين جا حله است.شهري در عراق.شهري كه شب هايش پر از صفا و صميميت است.كانون مكتب تشيع.شهري كه دانش مندان و زعماي بزرگي در آن حضور دارند و از بزرگ ترين علماي شيعه به شمار مي آيند.
ماه رمضان است؛ماه مبارزه با شيطان و دعا و راز و نياز با خدا و تزكيه روح و نفس. به هر يك از كوچه هاي حله كه قدم مي گذاري از درون خا نه ها صدايي مي آيد.از يك خانه صداي قرآن از خانه اي ديگر صداي گفت و گو جمعيت و از خانه اي ديگر صداي افرادي كه در سر كلاس درس و بحث نشسته اند.اما خانه اي كه چشم بيشتر رهگذران را به خود جلب مي كند خانه يكي از بزرگ ترين بزرگان تشيع درآن زندگي مي كند؛خانه شيخ يوسف سديد الدين حلي.
اين خانه هميشه محل رفت و آمد مردمان و دانشجوياني است كه به دنبال جواب سوال خود آمده اند و محل كلاس معرفت و علم آموزي است.حال در اين خانه خبر ديگري نيز هست آن هم اينكه تا چند روز ديگر شيخ يوسف صاحب فرزندي خواهد شد.
شب 29 رمضان 468هجري است،شبي كه در خانه شيخ يوسف هياهوي عجيبي حس مي شود.در يكي از اتاق ها زنان همسايه هر كدام مشغول كاري هستند.انتظار بالاخره به پايان مي رسد و بچه به دنيا مي آيد،فرزند يكي از بزرگ ترين علماي شيعه،شيخ يوسف سديد الدين.
پس از چند دقيقه از تولد فرزند او را با آب فرات شست و شو داده و پارچه اي به دور او مي پيچند و او را به نزد پدرش،شيخ يوسف سديدالدين مي برند.شيخ يوسف بچه را در آغوش مي گيرد و فرزند را مي بوسد و شكر خدا را به جا مي آورد و در حق فرزندش دعا مي كند و مراسم نام گذاري فرزند را به بعد از ماه رمضان موكول مي كند.
&nbsp;
                                                  نام گذاري
پس از پايان ماه رمضان در همان روز هاي اول شوال شيخ يوسف يك ميهماني براي نام گذاري فرزند خود ترتيب داده و بسياري از مردم را دعوت مي كند.همگان خود را به ميهماني مي رسانند و منتظر هستند تا ببينند كه شيخ يوسف چه نامي را براي فرزندش بر مي گزيند.
ظهر مي شود و عده اي براي اقامه نماز به مسجد مي روند.پس از اقامه نماز به خانه شيخ يوسف براي صرف ناهار برمي گردند تا بعد از آن شيخ يوسف سديد الدين نامي براي فرزند خود برگزيند.پس از صرف ناهار،همگان آماده مي شوند تا ببينند شيخ يوسف بر فرزندش چه نامي خواهد نهاد.
بچه را مي آورند همگان شاد مي شوند و هياهويي برمي خيزد.شيخ يوسف بچه را در آغوش گرفته و در گوش چپ و راستش اذان و اقامه مي گذارد و پس از اين كار او كه قبل از آن در انتخاب اسم براي فرزندش با همسرش مشورت كرده بود نام مقدس يكي از ائمه عصمت و طهارت(عليهم السلام) را براي او برمي گزيند؛حسن.
پس از آن شيخ يوسف در حق فرزندش دعا كرد و از خداوند منان مسئلت كرد كرد كه او را در تربيت صحيح و اسلامي فرزندش موفق نماد تا بتواند فرزندي صالح و دانشمند را به جامعه تحول دهد.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فصل دوم: در محضر علم</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-دوم-در-محضر-علم</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-دوم-در-محضر-علم</guid>

<description><![CDATA[
فصل دوم: در محضر علم
فراگیری قرآن 
فصل دوم: در محضر علم

فراگیری قرآن 


  
حسن در خانه شيخ يوسف بزرگ مي شود. خانه اي كه آینده به نور علم و معرفت و محبت به خاندان پيامبر است. او در اين خانه رشد بافته و حال وقت آن است كه پس از باز هاي دودانه به مكتب برود و علم آموزي كند؛به همين خاطر شيخ يوسف او را براي فراگیری قران به مكتب مي فرستد.تا حسن بتواند با استعداد خدادادي و تلاشش در زماني كوتاه قران خواندن را به خوبي ياد بگيرد.
پس از مدتي حسن قرآن را فرا مي گيرد.او كه كودكي زرنگ و باهوش است از اين كه قران را به خوبي فراگرفته بسيار خوش حال است و از انس و تلاوت قرآن لذت مي برد. پدر او ،شيخ سديد الدين،نيز از اين كه فرزندش اين قدر سريع قرآن را ياد گرفته و از انس با آن لذت مي برد،بسيار خوش حال شده و خداوند منان را به خاطر اين استعداد و موفقيتي كه به فرزندش عطا كرده شكر مي گويد و از خداوند موفقيت هاي بيشتر و بهتري را براي فرزند عزيزش مسئلت مي تمايد تا او بتواند در آينده خدمتي به جامعه بكند و براي خود و مردم و جامعه اش مفيد و سودمند باشد.همچنين شيخ سديد الدين به اين فكر مي افتد كه پس از يادگيري كامل قرآن،شروع به تعليم حسن كند و علم و معرفت را نيز به حسن بياموزد و او را پس از تحصيلات مقدماتي به نزد استادان بزرگي بفرستد تا حسن در نزد آنان علم آموزي كند.
&nbsp;

                                                  علم آموزي

حسن كه حال به خاطر استعداد وافي و عالي اش در آموختن و انس با قرآن به .&laquo;جمال الدين حسن ملقب&raquo; گرديده است،بايد در محضر بسياري از فقها و دانشمندان والامقام بنشيند و از كمالات روحي آنان بهره ببرد و خود را از درياي خروشان علم ومعرفت آنان سيراب كند و به تذهيب نفس خود مشغول شود و راه سعادت را در پيش گيرد تا بتواند به تمام علوم فنون مسلط گردد وي استادان زيادي داشت كه به شرح حال برخي آنان مي پردازيم:
&nbsp;
   شيخ يوسف سديدالدين حلي
جمال الدين از محضر پدر كه از دانشمندان و فقهاي بنام بود استفاده كرد و به دريافت اجازه روايت(2) از طرف پدر موفق گرديد.شيخ سديدالدين سال هاي متمادي افتخار شاگردي محقق حلي را داشت.
شيخ فردي بود كه در اصول و فقه و اعتقادات اسلام مهارت خاصي داشت و همين اعتقاد ار به فرزندش منتقل كرد.اين علم و اعتقاد آن قدر ارزشمند بود كه شيخ حر عاملي درباره وي گويد:((شيخ يوسف سديدالدين دانشمندي فاضل و فقيهي بود كه فرزندش جمال الدين نظرات فقهي او را در كتاب هاي خود آورده است.))
   محقق حلي
نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن معروف به &laquo;محقق حلي يا محقق اول&zwnj;&laquo; فقيه بلند بالا و از دانشمندان بنام شيعه بود و در زمان خويش زعامت شيعه را بر عهده داشت.
&laquo;شرايع الاسلام&raquo;،&laquo;المختصر النافع&raquo;،&laquo;المعتبر في شرح المختصر&raquo;،&laquo;المسائل الغريّة&raquo; و &laquo;انكة النهاية&raquo;بعضي از كتاب هاي او هستند.
شيخ حرعاملي از محقق حلي كه دايي جمال الدين بود،چنين ياد مي كند:((موقعيت وي در فضل ،دانش،وثاقت،دقت،فصاحت،شعر و ادب و چيره دستي در نويسندگي و تمامي دانش ها مشهورتر از آن است كه ذكر شود.او دانشمندي بلند پايه بود به طوري كه در روزگار خود نظير نداشت.
گاهي جمال الدين از كلاس درس دايي اش مي گريخت؛محقق حلي هم به دنبال او مي دويد كه او را بگيرد؛چون به او مي رسيد،حسن آيه سجده داري را تلاوت مي كرد،پس دايي اش به سجده مي رفت و جمال الدين با فرصت به دست آمده مي گريخت و دور تر مي شد. 
   خواجه نصيرالدين طوسي
فيلسوف و حكيم بلند مرتبه ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسي معروف به&laquo;خواجه نصير الدين طوسي&raquo;و&laquo;محقق طوسي&raquo; و &laquo;شيخ طوسي&raquo;از جمله دانشوران و چهره هاي علمي ايران و مشرق زمين است كه خدمات ارزنده علمي به جهان اسلام نمود.
او در علم فقه،حكمت،فلسفه،كلام،هندسه،رياضي و نجوم استاد بود و رصدخانه مراغه را تأسيس كرد.جمال الدين حسن بيش تر از او فلسفه و علم رياضي آموخت.
جمال الدين درباره خواجه مي گويد:((وي در علوم نقلي و عقلي داناترين زمانش بود و داراي كتاب هاي زيادي در حكمت و احكام شرعي بر طبق مذهب اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)و در اخلاق بهترين بود.))
&nbsp;

   سيد رضي الدين علي ابن طاووس

نامش علي ابن طاووس و ملقب به&laquo;رضي الدين&raquo;بود.
ميرمصطفي تفرش درباره شخصيت وي مي گويد:((او از بزرگان طايفه شيعه و مورد وثوق و اعتماد آنهاست.در تقوا و عبادت نمونه بود.او داراي كتاب هاي جالب و خوبي است.))
شيخ حرعاملي درباره وي نيز مي گويد:((مقام وي در دانش و فضل،زهد و عبادت،فقه و وثاقت،عزت نفس و جلالت مشهورتر از آن است كه ذكر شود.او شاعري اديب و نويسنده اي چيره دست بود.))
جمال الدين نيز كه شاگرد او بود درباره استادش مي گويد:((رضي الدين علي داراي كراماتي بود كه بعضي از آنها را خود براي من نقل كرد و بعضي ديگر را خود ديدم. رضي الدين علي در زمان خود منصب &laquo;نقابت(3)&raquo; را عهده دار بود.اين منصب به شريف ترين فرزندان علي(ع)تعلق مي گرفت و بعد از خلافت دومين منسب بود. ))
&nbsp;
   سيد احمد بن طاووس
سيد احمد بن طاووس ملقب به&laquo;جمال الدين ابوالفضائل&raquo;برادر سيد رضي الدين علي است. او از فرزندان موسي بن طاووس حسني مي باشد.وي مجتهد بوده وداراي كتاب هاي زياد و پرهيزكارترين دانشمندان زمان خود بود.شاعري توانا و برازنده و نويسنده اي زبردست بود.
   يحيي بن سعيد حلي
يحيي بن سعيد حلي ملقب به&laquo;نجيب الدين&raquo;از دانشمندان و فقهاي شهر حله به شمار مي رفت.حسن در محضر پسر عموي مادرش از دانش و مقام فقهي و نفس مطهرش استفاده كرد.او تمام فنون و دانش هاي ادبي،فقهي و اصولي را دارا بود و از نظر زهد و تهذيب نفس بر ديگران برتري داشت.
   مفيد الدين محمد بن جهم
دانشمند فاضل محمد بن جهم حلي ملقب به&laquo;مفيد الدين&raquo;و&laquo;شيخ مفيد&raquo;از فقها و دانشمندان و يكي از شخصيت هاي ممتاز حله است.وي از استادان سرشناس علامه مي باشد كه در محضرش با كمال ادب زانو زد و از مهارت و تخصصش در اصول فقه و اصول اعتقادات آموخت.
&nbsp;

   علي بن سليمان بحراني

علي بن سليمان بحراني ملقب به&laquo;جمال الدينزاز دانشمندان و حكماي معروف شيعه است كه حسن از محضرش و همچنين از محضر فرزند بزرگوار و دانشمندش علي بن سليمان بحراني بهره برد.
   اين ميثم بحراني
ميثم ابن علي بحريني معروف به&laquo;ابن ميثم بحراني&raquo;يكي ديگر از استادان جمال الدين بود.او نويسنده سه شرح مهم بر كتاب شريف نهج البلاغه اميرمؤمنان علي(ع)است. او فلسفه و حكمت و ديگر دانش هاي عقلي را به جمال الدين حسن آموخت.
&nbsp;

   جمال الدين حسين بن ايازنحوي

وي مسئوليت اساتيد نحو در مدرسه مستنصريه بغداد را داشت.
&nbsp;

   محمد بن محمد بن احمد كيش

او معروف به&laquo;شمس الدين&raquo;و استاد مدرسه نظاميه در بغداد بود.
&nbsp;

   نجم الدين علي بن عمر كاتبي

وي معروف به&laquo;نجم ادين&raquo;و&laquo;دبيران&raquo;است و كتاب هاي زيادي نوشته است.
&nbsp;

   برهان الدين نسفي

وي يكي از دانشمندان مشهور اسلام است كه كتاب هاي زيادي نوشته است.
&nbsp;

   شيخ فاروقي

جمال الدين درباره وي مي گويد:((او مردي شايسته و از فقها و دانشمندان اهل سنت بود.))
&nbsp;

   شيخ تقي الدين عبدالله بن جعفركوفي

علامه درباره او نوشته است:او از فقهاي شايسته حنفي در كوفه بود.
اين افرادي كه نام برده شدند فقط تعدادي از استادان علامه بودند و علامه از حضور بسياري از دانشمندان مسلمان ــ آن هم براي مقطعي كوتاه ــ بهره برد و از هر كدام علمي و مهارتي آموخت تا به تام علوم مسلط گرديد.
&nbsp;

   حكايتي جالب

گويند روزي بنّايي مشغول به كار بود و جمال الدين كه در جواني به سر مي برد در خدمت پدرش ايستاده بود.ناگاه تكه اي گل از ساختمان بر روي جمال الدين افتاد.بنّا گفت:((اي كاش من همان گل بودم كه بر روي شما افتاد.))
جمال الدين به پدرش گفت:((يَقُولُ الكافِرُ يا لَيْتَني كُنْتُ تُرابا(5)))
كافر آرزو كند اي كاش خاك بود.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فصل سوم: درخشش</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-سوم-درخشش</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-سوم-درخشش</guid>

<description><![CDATA[
فصل سوم: درخشش
علامه
فصل سوم: درخشش

علامه


  

جمال الدين حسن،اين ستاره پرفروغ هنوز چندان زماني از تحصيلش نگذشته بود كه كه با ذوق خدادادي و علاقه عجيبي كه به دانش و فراگیری علوم و فنون مختلف داشت به هدفش رسيد و اندازه علم و شهرتش به سرعت در حله و ديگر شهرها پيچيد و در مجالس درس و محيط فرهنگي نامش را به نيكي و احترام ياد مي كردند و او را &laquo;علامه&raquo;مي خواندند.از اين رو او به علامه مشهور گشت. 
علامه در قرن هفتم هجري قمري يكي از قدرت هاي عظيم علمي و از سرچشمه هاي علم و تفكر به شمار مي رفت،همچنين از شجاعتي فوق العاده و ذكاوتي فراوان برخوردار بود.او با نهايت قدرت&nbsp; كوشش و فعاليت هاي علمي خود را انجام مي داد.از اين رو لقبي كه به او داده شد،&laquo;علامه&raquo;،به گزاف به وي داده نشده بود.بلكه نتيجه خصوصيات برجسته علمي او و اثر مواهبي بوده است كه از طرف خداوند به او مرحمت شده بود.
                                                  شاگردان
پس از آنكه علامه به درجات بالاي علمي رسيدشاگردان زيادي به سوي حله مي آمدند تا در اين شهر كه حال به يكي از مهم ترين شهرهاي علمي جهان اسلام تبديل شده بود علم آموزي كنند آن هم در نزد يكي از بزرگ ترين علماي شيعي.
علامه نيز در حجره اي كه داشت شاگردان زيادي تربيت نمود كه بعضي از آنان را نام مي بريم و درباره بعضي توضيح مختصري مي دهيم.مهم ترين شاگردان علامه اين افراد بودند:
   محمد بن حسن بن يوسف حلي:وي پسر علامه و معروف به &laquo;فخرالمحققين&raquo;است.
   سيد عميد الدين عبدالمطلب:وي خواهرزاده علامه است.
   سيد ضياءالدين عبدالله حسيني اعرجي حلي:وي نيز خواهر زاده علامه است.
   تاج الدين سيد محمد بن قاسم حسني:او ملقب به قطب &laquo;ابن معيه&raquo;و نام ديگرش &laquo;قطب الدين رازي&raquo; بود.
&nbsp;

   رضي الدين ابوالحسن علي بن احمد حلي.

   سيد نجم الدين مهنا بن سنان مدني.
&nbsp;

   تاج الدين محمود بن مولا.

&nbsp;

   تقي الدين ابراهيم ابن حسين آملي.

&nbsp;

   محمد بن علي جرجاني.

يكي از وجوه اهميت علامه حلي اين است كه تجديد بناي مذهب شيعه بعد از آل بويه و قبل از صفويه از نتيجه كوشش و جديت او و بعد از او نيز شاگردانش بوده است.
   ورود به ايران و آغاز مناظرات
ماجرا از آن جا آغاز مي شود كه شاه خدابنده(5)،پادشاه مغول،بر اثر اتفاقي همسر خود را سه طلاقه مي كند و پس از مدتي از اين كار خود پشيمان مي شود پس در صدد برگرداندن طلاق برمي آيدٍٍٍٍ(6).او به سراغ دانشمندان و علما و وزيران دربارش مي رود.آنان كه همگي از اهل سنت بودند از برآوردن اين مسئله ناتوان مي شوند و آن را ناممكن مي خوانند.
پس از اين مسئله خدابنده فرمان به دعوت از تمام دانشمندان و حكما و عالمان سرتاسر سرزمين هاي اسلامي شد تا آنان به دربار او آيند و اگر كاري را مي توانند بكنند انجام دهند اما هيچ كدام از عالمان نتوانستند كاري انجام دهند.
اين قضيه هم چنان ادامه داشت تا آن كه پيكي خبر رساند كه عالمي بزرگ مفام و دانشمند در حله هست كه اين طلاق را باطل مي داند.خدابنده دستور داد كه او را با&nbsp; خواهش و احترام فراوان از شهرش به سلطانيه(7) راهنمايي كنند.هنگامي كه خبر دعوت علامه به گوش وزيران شاه خدابنده رسيد آن ها سعي در منصرف كردن شاه از تصميم او بودند.آن ها معتقد بودند كه فرد مورد نظر يك شيعه بي سواد است كه هيچ چيز نمي داند.اما شاه خدابنده كه ناتواني وزيرانش را در اين مسئله ديده بود و اخباري كه به او رسيده بود بر خلاف گفته هاي وزيرانش بود اجازه داد تا علامه به سلطانيه بيايد.
   اولين مناظره(دزدكفش)
روز انتظار فرا رسيد. علامه حلي وارد سلطانيه شد و پس از ورود به شهر به دربار رفت.پس از ورود به دربار كفش هاي خود را در گريبان كرد و رفت و در جايي خالي نزديك به تخت شاه نزديك تر از همه آرام گرفت.وزرا و بزرگان دربار كه اين وضعيت را ديدند شروع به اعتراض كردند و به شاه عرضه داشتند:((ملاحظه كرديد؟ مگر به محضر شاه نرسانیدم که اینان عقلشان ضعیف است!.))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; علامه به جواب در افتاد و گفت:((حال مي توانيد بگوييد كه من چه كاري كرده ام كه اعتراض مي كنيد؟))
گفتند:&laquo; چرا در پیشگاه سلطان به خاک نیفتادی و برای او خضوع و کرنش نکردی؟&raquo;
علامه گفت:&laquo;چون کسی حتی برای رسول خدا(ص) رکوع نکرد، چه برسد به انسان های دیگر. هر کس در محضر مبارک رسول خدا حاضر می شد، بر او سلام می کرد. زیرا خداوند فرموده است: فاذا دخلتم بیوتاً فسلّموا افسکم تحیّه من عند الله مبارکه طیبه(7)، یعنی: هنگامی که وارد خانه ای شدید، سلام کنید؛ به عنوان درودی پاکیزه. و رکوع و سجود مخصوص پروردگار است و برای غیر خدا جایز نیست.&raquo;
دوباره گفتند:&laquo; چرا در کنار شاه نشستی؟&raquo;
علامه گفت:&laquo; چون غیر از آنجا، جای خالی دیگر نبود!&raquo;
پس دوباره گفتند:((چرا كفش هايت را به دست گرفته اي و اين خلاف تربيت و ادب است.)
علامه گفت:((ترسيده از اينكه حنفي ها كفش هايم را بدزدند چرا كه ابوحنيفه(8)كفش رسول خدا(ص)را در زمان ايشان دزديد.)) دانشمندان و علماي حنفي كه در مجلس بودند اعتراض كردند و گفتند:((چنين مطلبي صحت ندارد چرا كه ابوحنيفه در زمان يامبر نمي زيسته است بلكه يكصد سال پس از وفات پيامبر متولد شده است.))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; علامه گفت:((ببخشيد فراموش كردم.دزد كفش رسول خدا(ص) شافعي(9)بوده است.)) پس شافعي ها نيز به روش حنفي ها اعتراض كردند.سپس علامه اين مسئله را به مالك(10) و احمد بن حنبل(11)نسبت داد و پيروان اين دو نفر هم به روش حنفي ها و شافعي ها اعتراض كردند.
پس از اين همه بحث،علامه رو به سلطان كرد و گفت:((شنيديد كه رؤساي مذاهب چهارگانه به اعتراف خودشان هيچ كدام در زمان رسول خدا(ص) نبوده اند و اين يكي از بدعت (12) هاي اين مذاهب است كه پيشوايانشان در زمان رسول خدا(ص) نبوده اند ولي خود را صاحب بر مذهب مي دانند.اين در صورتي است كه ما مذهبمان را از علي بن ابي طالب(ع) گرفته ايم كه هم برادر و هم&nbsp; وصي رسول خدا(ص) بود. بعد از آن نيز ما مذهب مان را از فرزندان علي(ع) گرفته ايم.
پس از آن خدابنده گفت:((حال نظر خود را درباره طلاق بگو.آيا اين طلاق را مي توان باطل كرد؟))
علامه پرسيد:((آيا اين طلاق در حضور دو شاهد عادل صورت گرفته است؟))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خدابنده گفت:((خير.))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;  گفت:((پس اين طلاق باطل است.))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خدابنده كه خوش حال از اين حكم بود همان جا به مذهب تشيع روي آورد و دستور داد تا پس از آن بزرگان به نام دوازده امام خطبه بخوانند و در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومين(عليهم السلام)سكه بزنند و سر در مساجد و اماكن مشرفه(13)به نام ائمه مزين گردد.اين يكي از مهم ترين موفقيت هاي علامه پس از ورود به ايران بود؛احياي تشيع.
پس از آن مجلس علامه در نزد شاه تقرب بسيار پيدا كرد. بر بسياري از بزرگان دربار تفوق(14)يافت به طوري كه شاه دوري از او را نمي توانست تحمل كند. شاه خدابنده مكاني بسيار باشكوه را براي تدريس او فراهم آورد تا روح شاگردان تشنه را سيراب سازد.
&nbsp;
&nbsp;

   &nbsp;مناظره اي ديگر

روز بعد، مجلس شلوغ تر و پر التهاب تر بود. این بار، علاوه بر عالمان و دانشمندان روز قبل، چندین نفر دیگر که میان آنها نظام الدین مراغه ای با دبدبه خاصی اظهار وجود می کرد، دیده می شدند و نظام الدین که در مناظره های قبل با دیگران، با تکیه بر مقام خود توانسته بود، رقیبان را از میدان به در کند، با غرور و اعتماد به نفس کامل با اشاره خدابنده شروع به سخن کرد.
موضوع مناظره، امامت و جانشینی پیامبر(ص) بود. او دلایل خود را طبق روایات و احکام بیان کرد و نظر علامه را درباره آنها پرسید. علامه نیز پاسخ داد و این بحث و مناظره طولانی شد. حاضران احساس کردند، نظام الدین کم کم در جواب به علامه درمانده می شود، اما حاضر به قبول دلایل علامه حلی نیست. سرانجام هم دیگر&nbsp; مصلحت ندید بحث را ادامه دهد . گفت:&laquo; این بحث ما به جایی نمی رسد.&raquo;
علامه گفت:&laquo; من هنوز منتظر شنیدن دلایل شما هستم.&raquo;
نظام الدین با چهرای گرفته و چشمانی که نگرانی در آن موج می زد، گفت:&laquo;استحکام و قوت دلایل در نهایت روشنی است. ولی چون گذشتگان به راه اشتباه رفته اند، پیروان آنها برای بستن زبان مردم عامی و حفظ و حدت اسلامی، پرده سکوت بر اشتباهات روشن آنها کشیده اند.&nbsp; مناسب است که است پرده بر طرف نگردد تا سرزنش بر آنها گفته نشود.&raquo;
و با ادای احترام به خدابنده، از او اجازه خواست و از مجلس خارج شد.
طرفداران نظام الدین با ناباوری شاهد این صحنه بودند. با رفتن نظام&nbsp; الدین، آنها نیز که دچار خشم و حقارت شده بودند، طاقت خود را از دست دادند و یکی یکی به دنبال نظام الدین از مجلس خارج شدند. یکی از آنها طاقت نیاورد و قبل از بیرون رفتن گفت:&laquo; مولای ما نظام الدین، بیش از حد به علامه احترام گذاشت و بیش از اندازه&nbsp; عظمت و بزرگی برای او قائل شد! &raquo;
&nbsp;
&nbsp;

   در جواب خدابنده

درباره هدف و رسالت پیامبران چنین می گفت:&laquo; رسالت پیامبران دارای جنبه های گوناگونی است. نخست، آنان تذکر هایی در مورد وجود کیفر و پاداش می آورند؛ زیرا عقل انسان وجود کیفر و پاداش را قبول دارد، اما این تذکر ها به وجودواقعی کیفر و پاداش دلالت نمی کند. بدون شک چنین بشارت و ترساندنی برای خدداری ما از گناه است.
دوم این که عقل انسان می پذیرد که برخی از اعمال ما برایمان مفید هستند و این که عقل، ما را به انجام آنچه برای ما واجب شده، مانند روزه و نماز خواندن دعوت می کند. و نیز، عقل انسان این را قبول دارد که بعضی از کارها مانند شراب خواری برای ما مضر است. بنابراین، برای مانافع است که خداوند به زبان فردی از نوع خودمان، ما را از منافع و مضرات کارهای آگاه کند. چیزهایی هستند که ذاتاً خوبند و ما از آنها بی خبریم و چیزهایی هستند که بدندو ما از ماهیت انها اطلاع نداریم. بنابراین، باید پیامبری باشد که این ها رابه ما بشناساند.&raquo;
   مناظره با سيد موصلي&nbsp;&nbsp; 
پس از اولين مناظره و شهرت علامه در دربار او در بسياري از مساجد خطبه مي خواند و در بسياري از آن ها نيز در روزهايي معين تدريس و مباحثه مي كرد.روزي در يكي از اين مساجد پس از آنكه خطبه فصيحي(15)را مشتمل بر حمد و صلوات بر پيغمبر خدا(ص)و ائمه اطهار(عليهم السلام)خواند، سيد موصلي كه از جمله شكست خوردگان اولين مناظره بود از علامه سؤال كرد كه:((دليل صلوات بر غير پيغمبر خدا(ص)چيست؟)) علامه پاسخ داد:((الذَّينَ أَصابَتْهُمْ مُصيبَة قالو إِنّا لِلّه وَ إِنّا عِلَيْهِ راجِعون وَ اولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوات مِن رَبِّهِم وَ رَحمَة.(16))) آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد،مي گويند:((ما از آن خداييم و به سوي او باز مي گرديم. اين ها همان افرادي هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده است.))
پس از اين جواب كامل از قرآن،سيد موصلي به خاطر دشمني خاصي كه با علامه داشت با او مناقشه اي موضوعي كرد اما سرانجام نتوانست علامه را شكست دهد و خود تسليم علامه شد.اين يكي ديگر از پيروزي هاي ديگر علامه بر علماي اهل سنت بود.
   علامه و ابن تيميه
شيخ تقي الدين سبكي معروف به ابن تيميه از دانشمندان متعصب اهل سنت بود.او كتاب &laquo;منهاج السنة&raquo; را پس از اينكه علامه كتاب&laquo;منهاج الكرامة في الامامة المامة&raquo;را نوشت، تأليف كرد.
وقتي &laquo;منهاج السنة&raquo;به دست علامه رسيد؛گفتند:((اگر ابن تيميه آنچه را كه من مي گفتم مي دانست جوابش را مي دادم.)) ايشان در جواب ابن تيميه نوشت:اگر آنچه را كه ساير مردم مي دانستند،تو هم مي دانستي با دانشمندان دوست مي گشتي.
   خدمات
حضور علامه حلي در ايران و مركز حكومت مغولان نتايج بي نظيري به بار آورد.علامه از زمينه هايي كه حاكم مغول براي او به وجود آورده بود،كمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين(عليهم السلام) برخاست. از اين رو بزرگ ترين جلسه مناظره با حضور انديشمندان شيعي و علماي مذاهب مختلف برگزار مي شد و علامه در آن ها پيروز باز مي گشت.
   آثارعلامه
علامه آثار زيادي در علوم معقول و منقول و كلام و حكمت و رياضيات و غيره دارد.از بعضي نوشته هاي خود علامه استنباط مي شود كه او در اوايل جواني دست به تاليف زد.در مجمع البحرين از بعضي&nbsp; فضلانقل شده كه 5000 نسخه از آثار علامه به خط خود او بوده و تعدادي ديگر نيز به خط ديگران بوده است.وي بيست و شش سال به تاليف پرداخت.در چگونگي تأليف اين همه كتاب بعضي گفته اند اگر كتاب هاي تأليف شده او را بر روز هاي تمام عمرش تقسيم كنيم به هر روز از دوران حيات او يك كراس(17) مي رسد.حال آنكه او از جواني دست به تأليف زده است و از همان اول عمرش مشغول به تأليف نبوده است.
علامه در همه آثارش توجه داشت كه بتواند درستي مذهب شيعه و موضوع درستي امامت را به اثبات رساند.روش فكري علامه روشي به هم آميخته و تركيبي از افكار مشائي اشراقي است.شهرت علامه بيشتر به خاطر علم و به خصوص تأليفاتش است كه تا به امروز مورد استفاده و از منابع فرهنگ اسلامي در بيش تر رشته هاي دانش در جوامع علمي شيعه مي باشد.
&nbsp;



در اين قسمت فقط آثار ايشان را نام مي بريم و درباره بعضي از آنان توضيحات مختصري مي دهيم.برخي از آثار آن عالم بزرگوارعبارتند از:

  


   الابحاث المفيدة في تحصيل العقدة.
   ابطال الجير.
   ايثات الرجعه.
   اجوبة المسائل المهنائية الاولي:اين كتاب در جواب سؤالات مهنا بن سنان بن عبدالوهاب جعفري حسيني مدني عبدلي است. 
   اجوبة المسائل المهنائية الثانية:موضوع اين كتاب نيز در ادامه موضوع كتاب قبلي مذكور است.
&nbsp;

   الادعية الفاخرة المأثورة عن العترة الطاهرة.

&nbsp;

   الاربعون مسئلة في الاصول الدين.

   ارشاد الذهان الي الاحكام الايمان:اين كتاب حاوي تمامي مسائل فقه است.
   استقصاء الاعتبار في تحرير معاني الاخبار:در اين كتاب درباره صحت و ضعف هر خبري دلالت شده است.
   استقصاء البحث و النظر في مسائل القضاء و القدر:اين كتاب در جواب شاه خدابنده راجع به خود مختار بودن انسان و مجبور نبودن او در كارهايش است.
   الاسرار:اين كتاب مربوط به امانت است.
   الاسرار الخفية في العلوم العقلية من الحكمية و المنطقية.
   الشارات الي المعاني الامارات:اين كتاب در شرح تنبيهات ابوعلي سينا است.
   الفين الفارق بين الصدق و المين:در اين كتاب هزار دليل بر حقانيت حضرت علي(ع)و هزار دليل بر نفي شبهات ديگر است.
   انوار الملكوت في شرح الياقوت.
&nbsp;

   ايضاح الاشتباه في ضبط تراجم الرجال به نقل ذريعة.

   ايضاح التلبيس من كلام الرئيس و بيان سهوة و الردعلية:اين كتاب در رد اعتراضات وارد بر ابوعلي سينا است.
   ايضاح السبل في شرح منتهي السؤال و الامل:اين كتاب در اصول فقه است.نام ديگر اين كتاب &laquo;غاية الاصول الي علم الاصول&raquo; است.
   ايضاح مخالفة السنة:اين كتاب در تفسير رد ديني مطالبي است كه خلف كتاب و سنت نبوي است.
   ايضاح المعضلات من شرح الاشارات:اين كتاب شرح اشارات خواجه نصيرالدين طوسي است.
   ايضاح المقاصد في ال]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فصل چهارم: در خدمت امام زمان ( عج )</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-چهارم-در-خدمت-امام-زمان--عج</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-چهارم-در-خدمت-امام-زمان--عج</guid>

<description><![CDATA[
فصل چهارم: در خدمت امام زمان ( عج )

نوشتن کتاب
فصل چهارم: در خدمت امام زمان ( عج )

نوشتن کتاب


  
در زمان علامه يكي از مخالفين تشيع،كتابي درباره رد مذهب شيعه مي نويسد و از آن در مجالس خود بهره&nbsp;&nbsp; مي گيرد.از طرفي آن را در اختيار هيچ كس قرار نمي دهد.او از اين راه بسياري از افراد را گمراه مي كند.علامه براي دسترسي به آن كتاب خود را به عنوان شاگرد در آن مجالس حاضر مي سازد.پس از مدتي علاقه و رابطه استاد و شاگردي را بهانه مي سازد و تقاضاي دريافت آن كتاب را مي كند.استاد نيز قبول مي كند تا براي يك شب آن كتاب را به او بدهد.
علامه اين وقت را اندك مي بيند اما مي پذيرد و به رونويسي از اين كتاب مي پردازد.او مي خواست پس از يادداشت كتاب به مسايل آن كتاب پاسخ دهد اما همين كه شب به نيمه مي رسد او به خواب مي رود و از ادامه كار باز مي ماند.
صبح فرا مي رسد. علامه كه چشم مي گشايد سريع به سراغ نوشته مي رود تا ان را ادامه دهد اما وقتي به آن مي رسد مي بيند كه نوشته كامل است و در پايان نيز نوشته اي موجود است به شكل ذيل:كَتَبَ الحُجَّة م ح م د آري اين امام عصر(عج)بوده اند كه به خانه علامه وارد شده اند و در حالي كه او خواب بوده به نوشتن كتاب پرداخته اند تا او بتواند از اسلام و تشيع دفاع كند و آن مخالف تشيع را شكست دهد.
                                                  زيباترين ديدار
علامه هر شب جمعه سوار بر الاغي به زيارت امام حسين(ع)مي رفتند.علامه شبي در راه حله به كربلا بود و سوار بر الاغ و تازيانه نيز در دستش بود.او تنها بود.در ميان راه مردي پياده با علامه همراه گشت.آن ها با هم شروع به صحبت كردند.علامه پس از كمي گفت و گو دانست كه آن مرد فاضل است،پس مسائلي را كه در هر علم براي او مشكل بود از آن كرد پرسيد.آن مرد به تمامي آن ها جواب داد.كار به مسئله اي رسيد كه مرد فتوايي داد .علامه گفت:((بر طبق اين فتوا حديثي نديده ام.))&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آن مرد گفت:((شيخ طوسي حديثي در اين باب در &laquo;تهذيب&raquo;آورده است.)) آن مرد آدرس دقيق اين مسئله را در آن كتاب داد و علامه نيز آن را يافت.
در آن هنگام علامه متعجب شد و تازيانه از دستش افتاد.او كه هم چنان درباره مسئله تكميل نوشته رونويسي شده از كتاب آن مخالف تشيع شك داشت از آن مرد پرسيد:((آيا در عصر غيبت،حضرت صاحب الامر(عج)را&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي توان ديد؟))
آن مرد تازيانه را از زمين برداشت و به دست علامه داد و گفت:((چگونه&zwnj;&zwnj;&zwnj;[او را]نمي توان ديد حال آن كه دست او در دست توست.))
علامه چون اين را شنيد،خود را به زمين انداخت تا پاي آن حضرت را ببوسد،ولي در همان زمان ديد كه آن جناب غائب شد و كسي همراه او نيست.
آري اين زيباترين ديدار علامه بود.ديداري كه هر كسي نمي توانست به آن برسد.ديداري در عصر غيبت.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فصل پنجم: غروب</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-پنجم-غروب</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-پنجم-غروب</guid>

<description><![CDATA[

فصل پنجم: غروب


آخرین محرم


فصل پنجم: غروب


&nbsp;

آخرین محرم



 
محرم 726 هجري رسيد.محرمي كه شايد يكي از تلخ ترين محرم هاي تاريخ تشيع بود.محرمي كه قرار بود در آن بالاخره ستاره درخشان آسمان تشيع غروب كند.در آن محرم غم ها دو برابر شد يكي غم شهادت امام حسين(ع) و ياران با وفايش و ديگري غم فوت علامه حلي آن مظهر علم و دانش كه بناي تشيع را احيا كرد.همانگونه كه در زمان تولد او شادي ها دو برابر بود.
شب 21 محرم رسيد.شبي غم ناك.شبي كه با پايان آن نيز ستاره حله غروب كرد.او رفت اما ياد او تا ابد بر صفحه تاريخ اسلام ماند.پس از او نيز شاگردانش و فخرالمحققين،پسرش،راه او را ادامه دادند.
او را به نجف بردند و در ايوان طلا مرقد مطهر مولاي متقيان،حضرت علي(ع)،دفن كردند تا فبر او با شيخ مقدس اردبيلي يكي باشد. 
&nbsp;

                                                  وصيت ها

علامه در هنگام مرگ وصايايي به پسرش كرد تا او پس از او راهش را ادامه دهد.به بعضي از مهم ترين آن ها&nbsp; مي پردازيم تا ما نيز از اين وصايا بهره مند شويم.
&nbsp;

   تقوا

تو را سفارش مي كنم كه پيوسته تقواي خدا را رعايت كني،زيرا تقوا شيوه اي است كه از پيامبر (ص)مانده است.تقوا،واجب الهي و سپرس است كه انسان را از بدي ها مصون مي دارد و توشه اي است جاويدان.تقوا سودمندترين چيز براي انسان است،در روزي كه چشم ها نگران و انسان بي كس و بي ياور است.
&nbsp;
&nbsp;

   اخلاق نيك

فرزندم!به نيك رفتاري و حسن خلق سفارشت مي كنم،همان طور كه رسول خدا(ص)فرمود:((إِنَّكُمْ لَنْ تَسْعُو النّاسَ بِأَمْوالِكُمْ فَسَعَوْ هُمْ بِأَخْلاقِكُمْ.(18)))شما نمي توانيد مردم را با اموال خود ياري و راضي كنيد.پس با برخورد خوبتان آنان را ياري و خشنود سازيد.
&nbsp;

   انس با قرآن

سعي كن همواره قرآن را تلاوت كني و انديشه ات را در معاني قرآن به كار بيندازي و پيوسته مأنوس با قرآن باشي و دستورهايش را انجام ده.
&nbsp;

   محاسبه نفس

فرزندم!تو را سفارش به توكل بر خداوند،صبر و بردباري و كسب خشنودي پروردگار مي نمايم.در هر شب و روز از خودت حساب رسي كن و از پروردگارت بيش تر آمرزش بخواه.از نفرين مظلوم به ويژه يتيمان و بيوه زنان بترس چرا كه خداوند متعال نسبت به شكستن دل هاي شكسته گذشت ندارد.
&nbsp;

   صله رحم

صله رحم را فراموش مكن چرا گه اين كار،عمر را افزون مي سازد.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فصل ششم: نکاتی از زندگی</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-ششم-نکاتی-از-زندگی</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/فصل-ششم-نکاتی-از-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
  
 
فصل ششم: نکاتی از زندگی

&nbsp;


 
قریحه شعری

&nbsp;
 
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;
 
فصل ششم: نکاتی از زندگی
&nbsp;
 

قریحه شعری
  
      

علامه در طول زندگي خود بسيار شعر مي گفت كه به يك نمونه اشاره مي كنيم:
              

برای من در محبت و عشق خدای متعال چهار گواه است

حال آنکه گواه هر قضیه ای دو تاست.

&nbsp;تپش قلب و آشفتگی بند و پیوندم

پریدگی رنگ چهره و بند آمدن زبانم


سپس شعری را که در طول سفر نوشته بود، به دست فخر داد و فخر&nbsp; آن را خواند: 

فرزندم! تو را می خوانم به چیزی که به نفع توست

پیوسته در امر و نهی، تسلیم محض او باش

جسمت را از تیرگی با آب روشن صیقل می دهد

و تو را از انحراف و گمراهی، به راه راست هدایت می کند

سود او پیوسته در دنیا به تو می رسد

و بعد از مرگت نیز، سودش برایت می ماند

او شمشیر برنده ای است که هرگز خطا نمی رود

وبه وسیله آن دشمنت را نشانه می گیری

گنجی است که ترسی از دزد بر آن نداشته باشی

 که سبک وزن است و هر جا باشی یافت می شود 


هر چه بیشتر، آن رامنتشر کنی، افزون گردد

پیوسته در تلاش فراگیری آن باش

مبادا چیزهای پست و فانی، تو را از فراگیری آن غافل کند

و دنیا با آرامش و زینت های دروغینش تورا بفریبد

 اگر ثرومتند پرچم مال راب لند بکند

تو پرچم علم را بر افراز

اگر ثروتمند برای سیر کردن شکم خود نشست

تو بر ستارگان خواهی نشست

اگر ثروتمند اسب رها شده، سوار شد

تو بر راه روشن تقوا سوار خواهی شد

هیچ خسارت و زیانی به تو وارد نمی کند

زمانی که پروردگارت را بشناسی

چقدر زینت وز یور در نزد او برای تو هست

زمانی که بر استان م قدسش سر فرود آری

&nbsp;پس نیک بیندیش، سخنم را بپذیر

 


و اگر از او روی گردانی، زیان خواهی کرد.

  

&nbsp;


                                                  از نگاه ديگران &nbsp;


 

فقیهان، مجتهدان و علمای عقاید و مذاهب بزرگ شیعه و سنی، چه در زمان حیات او و چه پس از وی، تا کنون نبوغ و تقد او را در تمامی علوم دینی و استادی اش رادر علوم عقلی ستایش کرده اند.

&nbsp;

&nbsp;
 
 


  

&nbsp;
  
&nbsp;
 
 

&nbsp; حسن بن داود حلی، همشهری و معصر او که از دانشمندان بزرگ است:

&nbsp;
 
 

&laquo; حسن بن یوسف بن مطهر حلی، شیخ الطائفه، علامه عصر خود و صاحب تحقیق و تدقیق و تصانیف بسیار بود.&raquo;
    
&nbsp;
  
&nbsp;
 
 

&nbsp;&nbsp; شیخ یوسف بحرانی، فقیه بزرگ:

&nbsp;
&laquo;این بزرگوار یگانه عصر و یکتای زمانه، خودئ بود و چشم روزگار مانندش رابه یاد&nbsp; ندارد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;&nbsp; دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی:

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&laquo; علامه حلی، این دانشمند بزرگو از شخصیت های بزرگ جهان تشیع، در نشر و گشترش فقه جعفری نقش فراوان داشت. او در دربار سلطان مغول اولجایتو محمد خدابنده نفوذی فوق العاده داشت و از همین طریق توانست درارائه عقاید فقه تشیع نقش قابل ملاحظه ای ایفا کند.&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خوش آمد گویی</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/خوش-آمد-گویی</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/خوش-آمد-گویی</guid>

<description><![CDATA[
به نام آفریننده ی زیبایی ها.
به نام آفریننده ی زیبایی ها. سلام. امیدوارم حالتان خوب باشد و آرزوی شادکامی و موفقیت را برای شما دارم. این وبلاگ سعی بر آن دارد تا به معرفی شخصیت یکی از برجسته ترین دانش مندان شیعه که نقش مهمی در دفاع و گسترش مذهب تشیع را داشته است بپردازد تا بدانیم که چه کردند برای این مذهب گران قدر و ارزش مند. امید است بتوانیم با الگو گرفتن از این بزرگواران راه آن ها را ادامه دهیم. امیدواریم این وبلاگ مورد رضایت شما قرار گیرد. وَ مِنَ الله التّوفیق
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نتیجه گیری</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/نتیجه-گیری</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/نتیجه-گیری</guid>

<description><![CDATA[
 
&nbsp;

&nbsp;

نتیجه گیری


&nbsp;
علامه حلی مظهر شخصیت های علمی متفاوتی بود که هر یک از آن شخصیت ها خود دارای ارزش و مقام ارجمند و والایی است.&nbsp;
نتیجه گیری  
&nbsp;

علامه حلی مظهر شخصیت های علمی متفاوتی بود که هر یک از آن شخصیت ها خود دارای ارزش و مقام ارجمند و والایی است.&nbsp; همانگونه که از اعلام و بزرگان فقه و شریعت به شمار می رفت و اقوال او در مسائل فقهی و احکام حجت و مورد استفاده و تکیه فقیهان است. در علم کلام و فلسفه هم از شخصیت های بارز است و تا این تاریخ هنوز علامه در مقام شامخ خود در رشته های حکمت و علوم شرعی همچنان محکم و پا برجا نشسته است. علامه حلی از شخصیات برجسته واز دانشمندانی است که نام و آثار آنان جاویدان و همیشگی است چون در تمام جنبه های علمی شاخصی بلند مرتبه به شمار می رود و هیچ یک از جنبه های علمی او&nbsp; جنبه برتری و رجحان ندارد. او یکی از نوابغ جاویدان است که در پیشرفت کاروان معرفت اسلامی و رد ساختمان تمدن اسلامی همچنین در اعتلای نگهداری آن بنای عظیم سهمی بزرگ داشته است.

&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;شخصیت علمی علامه بر چندین نسل حفظ کرده و اثر بسیاری در متفکران و علمای معاصر او قرار گزارده است همچنین علمای متاخرین همه اعم از شیعه و سنی تحت تاثیر مقام علمی او قرار گرفته اند. از روی شرح ها وتفسیر هایی که بر کتاب های علامه نوشته به تایید یا نقض معتقدات او بر خواسته اند می توان به شخصیت علامه و تاثیر آن در جامعه اسلامی پی برده&nbsp; علاوه بر گروهی از علمای شیعه که بر شرح کتاب های علامه تخشیه آن پرداخته اند گروهی از علمای غیر شیعه نیز در مقام&nbsp; رد و&nbsp; بر آن بر آمده اند مانند فضل بن روز بمان و ابن تیمیه که هر دو از بزرگان علما بودند.اما علامه پس از مناظره با آنان بر دانش آنان پيروز شد و خود را به اثبات رساند.

&nbsp;
 
&nbsp;

بدیهی است وضع محیطی که علامه حلی در آن می زیست اثر فراوانی در تهیه این همه تالیفات که از سی کتاب متجاوز است در عقاید و فلسفه اسلام داشت زیرا در آن محیط و اوضاع و احوال تشیع در مناطق محدودی از عراق وا یران و جبل عامل رواج داشت. علامه حلی در پرتو شخصیت بارز ومقام شامخ و به کمک علم و فکر سرشار خود بر آن شد که این حصار را از عالم تشیع بر کنار سازد و راهی برای نفوذ آن به مناطق تازه و وسیعی درعراق وایران و سرزمین های دیگر باز کند و اقدامات او در تغییر فکر های سلطان محمد خدا بنده که از او نوه های هلاکو بود تاثیر خود را کرد و هلاکو که بر عراق و ایران حکومت کرد با همسر و فرماندهان سپاهش همگی به مذهب شیعه گرویدند و علمای از قبیل قاضی القضات نظام الدین عبد الملک مراغی و سید رکن الدین موصلی که در محضر هلاکو بودند در اثر استدلا ل و منطقی قوی علامه&nbsp; مفخم و مجاب شدند این موقعیت&nbsp; سبب شد که منطقه تشیع توسعه یابد و به مناطق تازه ای نفوذ کند و به مناسبت همین پیشرفت ها علامه به نوشتن آثار و تالیفاتی پرداخت در آن تالیفات اصول مذهب شیعه را تقریر و از آن دفاع کرد و تشیع را پایه ای صحیح و منطقی قوی استوار داشت.

&nbsp;
 

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پی نوشت ( پاورقی )</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/پی-نوشت--پاورقی</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/پی-نوشت--پاورقی</guid>

<description><![CDATA[

پي نوشت(پاورقي)

1) پرچم

پي نوشت(پاورقي)

&nbsp;

1) پرچم

&nbsp;
 
&nbsp;

2) نقابت مسئوليتي بود كه طبق ان يكي از سادات سرپرستي تمام سادات را بر عهده مي گرفت و امور آنان را زير نظر داشت و مشكلات شان را حل مي كرد.

&nbsp;
 
&nbsp;

3)سوره نبأ ــ آيه 40

&nbsp;
 
&nbsp;

4) نام ديگر او الجايتو است.

&nbsp;
 
&nbsp;

5)همانطور كه مي دانيم جدايي سه طلاقه را نمي توان برگرداند.

&nbsp;
 
&nbsp;

6)شهري در حوالي زنجان امروزي كه پايتخت شاه خدابنده بود.

&nbsp;
 
&nbsp;

7) سوره نورــ آيه 61

&nbsp;
 
&nbsp;

8)پيشواي مذهب حنفي ،از مذاهب چهارگانه اهل سنت.

&nbsp;
 
&nbsp;

9) پيشواي مذهب شافعي،از مذاهب چهارگانه اهل سنت.

&nbsp;
 
&nbsp;

10) پيشواي مذهب مالكي،از مذاهب چهارگانه اهل سنت.

&nbsp;
 
&nbsp;

11) پيشواي مذهب حنبلي،از مذاهب چهارگانه اهل سنت.

&nbsp;
 
&nbsp;

12) 1- مسئله اي تازه و بي سابقه .2- عقيده اي نو بر خلاف دين

&nbsp;
 
&nbsp;

13)1- جاهايي كه مردم به آنجا مي آيند.(مشرف مي شوند.)- 2- اماكن مهم.

&nbsp;
 
&nbsp;

14)برتري

&nbsp;
 
&nbsp;

15)1- دقيق. - 2- قابل فهم.

&nbsp;
 
&nbsp;

16)سوره بقره ــ آيه 156و157.

&nbsp;
 
&nbsp;

17)كراس جزوي از كتاب است و شايد معادل با چهار صفحه باشد.

&nbsp;
 
18)وسائل الشيعه ــ ج18 ــ ص513]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>منابع و مأخذ</title>
<link>https://allameshiee.loxblog.com/منابع-و-مأخذ</link>
<guid>https://allameshiee.loxblog.com/منابع-و-مأخذ</guid>

<description><![CDATA[
 
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

منابع و مأخذ


&nbsp;
در تهیه ی این طالب از منابع و مأخذ زیر استفاده شده است:
 
&nbsp;

منابع و مأخذ


&nbsp;
&nbsp;

در تهیه ی این طالب از منابع و مأخذ زیر استفاده شده است:

&nbsp;
 

    ولايتي- دكتر علي اكبر- نقش شيعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ايران


    نعمه- عبدالله&ndash; فلاسفه شيعه- (غضبان- سيدجعفر)


    اماتي- محمدحسن- علامه حلي رأيت و ولايت


    مدرس- ميرزامحمدعلي- ريحانة الادب في تراجم المعروفين بالكنية و اللقب باكني و القاب ج4


    تنكابني- محمدسليمان- تذكرة العلماء- (اطهري-محمدرضا،پرنده- غلام رضا)


    ابطحي- سيدحسن-ملاقات با امام زمان


    كريمي- فرشته- برگي از زندگي بزرگان- انتشارات نويد شيراز- 1357


    گروهي از نويسندگان- دانستني هاي اسلامي براي نوجوانان- انتشارات كانون پرورش فكري- 1378


    گروهي از نويسندگان- دايرة المعارف تشيع ج6- انتشارات شهيد بهشتي- 1376


    گروهي از نويسندگان- دايرة المعارف جهان نوين اسلام ج2- انتشارات كتاب مرجع و انتشارت كنگره1388


    قضايي- سيد عبدالهادي- فرهنگ چهره هاي ماندگار جهان- انتشارات دارالعلم- 1389


    صدري- مصطفي- رجال و مشاهير نامي ايران- انتشارات آبنوس- 1374

&nbsp;&nbsp;&nbsp; ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:54:55 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

